صحنه آهسته بود
احمدمون با قیافه ی قیژ و ویژ و اَبَر مَبَر شده
در حال گذر از خطوط آفساید بود
که پرش به پرش گرفت
نشست و های های گریه کرد
احمدمون بود و خطوط آفساید
هیچ وقت ازشون گذر نکرد
چون هر بار، خطوطش به خطوشون گیر میکرد
و هار هار گریه میکرد
سر تا پا
پا تا سر
اشک میریخت
و میگفت
دوستون دارم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر