ه‍.ش. ۱۳۹۴ فروردین ۱۵, شنبه

راند سه بود
احمدمون خونی مالی بود
چشاش پف کرده٬ ریده

با حوله میزدیم به سر و صورتش
آب میرختیم
بش سیلی میزدیم
سرشو بزور بالا میگرفتیم

اوق میکرد٬ خون میزد بیرون
چشاش میرفت
چشاش میومد
ثانیه ها مونده بود
احمدمون باید برمگیشت
باید دووم میاورد
زیر چششو بالا آورد
زیر زیری گفت
نمیتونم

احدمومون باید دووم میاورد
ثانیه ها مونده بود
باید برمیگشت
خون میزد بیرون
راند سه بود

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر